فروغ فقه و ادب: زندگينامه فشرده علامه شريف‌رضي‌

دانلود متن کامل کتاب
فروغ فقه و ادب: زندگينامه فشرده علامه شريف‌رضي‌

نوزاد پاك علوي

در يكي از روزهاي سال ۳۵۹ هجري قمري بود كه خورشيد، گريبان شهر بغداد را چاك زد و با لبخند پرمعني به دلها فروغ و سرور بخشيد.
اشعه‌ي طلائي خورشيد درختان بلند و مناره‌هاي سرافراز شهر را رنگ مي‌زد و زيبائي و صفاي مجدد را به شهربرمي‌گرداند و از تولد نوزادي از خاندان علويان خبر مي‌داد كه نامش به بلنداي آفتاب نهج‌البلاغه جاوانه مي‌گشت.
آري در شهر بغداد كه در آن روزگاران از بزرگترين پايگاههاي علوم اسلامي بود و در ميان خانواده‌يي از آل پيامبر، طفلي متولد شد كه از جانب پدر و مادر شريف و باشخصيت بود.
نوزاد علوي كه نامش را «محمد» نهادند و بعدها به «شريف رضي» مشهور گرديد، لقب او «ذوالحسبين»، «شريف اجل» و «ذوالمنقبتين»، و كنيه‌اش: «ابوالحسن» مي‌باشد.
شريف رضي از سوي پدر با پنج واسطه به امام هفتم حضرت «موسي بن جعفر» عليه‌السلام مي‌رسد و بدين سبب او را «موسوي» خوانند.
اين پنج تن از بزرگان و برگزيدگان سادات و علويان بودند.
محمد (شريف رضي) از جانب مادر بعد از شش پشت، به امام چهارم حضرت «سجاد» عليه‌السلام مرتبط مي‌گردد، لذا بي‌جهت نبوده است كه محمد (شريف رضي) همواره افتخار كرده و بديشان مي‌باليد؛ او وقتي ريشه‌ي نسب خود را به پيامبر عزيز اسلام (ص) و اميرالمومنين عليه‌السلام مي‌رساند از فرط شوق و شعف گويا در عالم ملكوت پرواز كرده و از اين موهبت بزرگ الهي كه شاخه‌اي از درخت تناور رسول خدا و علي بن ابيطالب عليه‌السلام است مباهات مي‌كند.»

ادامه و دانلود کامل کتاب

موضوع:

آیین نکوداشت آیت الله دین پرور برگزار شد

در فرهنگسرای فردوس؛
آیین نکوداشت آیت الله دین پرور برگزار شد

به پاس یک عمر تلاش عالمانه در تحقیق و نشر نهج البلاغه، از فعالیت‌های آیت الله سید جمال‌الدین دین پرور تجلیل به عمل آمد.

به گزارش خبرنگار خبرگزاری رسا، آیین نکوداشت آیت الله سید جمال‌الدین دین پرور شامگاه دوشنبه ۱۵ شهریور با حضور شخص آیت الله دین پرور رییس بنیاد نهج البلاغه، حجج اسلام هادی عباسی از اساتید حوزه علمیه قم، عبدالله حسینی دبیر جشنواره شعر اشراق و آقایان مهدی چمران رییس شورای شهر تهران، احمد مسجد جامعی عضو شورای شهر تهران، پورمند رییس فرهنگسرای فردوس، سید علی موسوی گرمارودی شاعر اهل بیت(ع) و مهندس ایرج حسابی فرزند مرحوم دکتر حسابی در محل فرهنگسرای فردوس منطقه ۵ تهران برگزار شد.

تشریح فعالیت‌های فرهنگسرای فردوس

در بخش ابتدایی این مراسم، آقای پورمند با اشاره به دلایل برگزاری آیین نکوداشت، گفت: از سال ۹۱ تا کنون در هر فصل یک آیین نکوداشت برای عالمان دینی داشته‌ایم.

وی افزود: در آستانه هفته ولایت تصمیم گرفتیم از یک عمر تلاش آیت الله دین پرور در نشر و گسترش مفاهیم نهج البلاغه قدرددانی کنیم.

نهج البلاغه کتابی برای زندگی است

در ادامه این مراسم مهدی چمران با ابراز خوشحالی از حضور در آیین نکوداشت، گفت: بسیار ارزشمند است که امروز از فردی تجلیل به عمل می‌آید که عمر خود را در راه نشر نهج‌البلاغه گذاشته است.

وی اضافه کرد: نهج البلاغه پس از قرآن کریم بزرگترین و ارزشمندترین کتابی است که می‌توان از آن بهره گرفت.

رییس شورای شهر تهران با برشمردن ابعاد مختلف کتاب نهج‌البلاغه، بیان داشت: در نهج البلاغه درس‌هایی برای زندگی اداری، عبادی، سیاسی و حتی شجاعت فردی آمده است که هر فردی می‌تواند از آن بهره بگیرد.

چمران تأکید کرد: امروز شاهد هستیم که شهرداری تهران به کتاب مهم نهج‌البلاغه توجه دارد و از کسانی که در این راه قلم زده‌اند نیز تجلیل می‌کند.

وی در پایان گفت: در دست‌نوشته‌های شهید مصطفی چمران با جملاتی مواجه می‌شویم که حاوی مناجات او با خدا و حضرت امیر(ع) است، باید امروز همه ما تلاش کنیم تا ضمن نشر محتوای نهج‌البلاغه، حضرت علی(ع) را از مظلومیت خارج کنیم.

با ولی بودن هنر انسان‌ های ولایتمدار است

سخنران بعدی این مراسم حجت الاسلام والمسلمین هادی عباسی بود که ضمن اشاره به تداخل این ایام با اربعین کلیمی، گفت: امروز در ایام اربعین کلیمی به سر می‌بریم. آنان که با اربعینات همراه هستند با حقیقت و رمز و راز الهی آشنا می‌شوند و متعبد می‌‍شوند.

وی ادامه داد: آیت الله دین پرور تلاش کرده است در زندگی خود از مدلی استفاده کند که پیامبر(ص) از آن استفاده می‌ کرده است. 

استاد برجسته حوزوی تأکید کرد: پیام بزرگان حوزه‌های علمیه است که مردم راه زندگی خود را مانند بزرگان دین طی کنند، امروز باید زندگی خود را با نهج‌البلاغه همسو کنیم و از سیره علمی و عملی امام علی(ع) بهره‌مند شویم.

وی با تشریح مفهوم «صراط مستقیم»، بیان داشت: صراط مستقیم همان راه ولی زمان است، اصولا با ولی بودن هنر انسان‌های ولایتمدار است، رمز ماندگاری فردی مانند آیت الله دین پرور نیز در این است که خود را با سیره امام علی(ع) منطبق کرده است.

حجت الاسلام والمسلمین عباسی گفت: امروز کشور ما نیز علوی است، زیرا از فردی در مقام رهبری امت بهره می‌گیرد که هم‌نام حضرت علی(ع) و هم به حکومت علوی اعتقاد دارد.

آیت الله دین پرور سرمایه دانشی کشور است

در بخش دیگری از این مراسم احمد مسجد جامعی با اشاره به خاندان دین‌پرور، گفت: خاندان دین پرور از نخستین خانواده‌هایی بودند که بانی احداث مراکز آموزشی برای بانوان در کشور ایران شدند.

وی تأکید کرد: فردی مانند آیت الله دین پرور سرمایه ارزشی و دانشی کشور است، در شرایطی که امروز شاهد هستیم در میادین شهر ما پایان‌نامه و مقاله به فروش می‌رسد، فردی مانند آیت الله دین پرور یک عمر را در راه تحقیق گذاشته است.

مسجد جامعی تصریح کرد: مشکل اصلی مردمان معاصر، بی دانشی است، امروز اگر شاهد هستیم که حرکات تند جنایی از سوی شبه مسلمان رخ می‌دهد، تنها به این دلیل است که دانش و علم  در آن افراد وجود دارد.

وی با برشمردن ویژگی‌های آیت الله دین پرور بیان داشت: آیت الله دین پرور به این دلیل سرمایه علمی است که عمری را در راه نشر علم دین گذاشته است.

مسجد جامعی اضافه کرد: آیت الله دین پرور ساختارسازی نیز کرده است، او با ایجاد بنیاد نهج‌البلاغه، احداث مدرسه و تولید روزنامه در بخش ساختاری نیز فعال بوده است.

عضو شورای شهر تهران گفت: به این دلیل فردی مانند آیت الله دین پرور را می‌توان سرمایه رسانه‌ای دانست که او با نشر کتب، ایجاد سایت و نشریات به فعالیت رسانه‌ای در حوزه دین نیز دست زده است.

شعری در مدح امام علی

در قسمت دیگری از این مراسم و پس از اجرای مراسم همخوانی، حجت الاسلام حسینی ضمن تمجید از مقام علمی آیت الله دین پرور، شعری را در مدح و ثنای امام علی(ع) قرائت کرد.

آیت الله دین پرور دوست صمیمی پروفسور حسابی بود

در بخش پایانی این مراسم مهندس ایرج حسابی با بازگویی خاطراتی از زندگی دکتر حسابی، گفت: در زمان طاغوت به دلیل مخالفت دکتر حسابی با سیاست‌های آن زمان شاه، مورد سوء قصد قرار گرفت که پس از بستری شدن او در بیمارستان، تنها کسانی که به عیادت وی رفتند، خانوده و شخص آیت الله دین پرور بودند.

وی ادامه داد: خاندان دین پرور در روزگاری به ایجاد دارالمعلمات در ایران پرداخته‌اند که دغدغه‌ای برای این کار در کشور وجود نداشت.

حسابی گفت: قطعا آیت الله دین پرور فردی روشنفکر است که علاوه بر دغدغه دینی، به نشر علم نیز توجه دارد.

شایان ذکر است، در پایان این مراسم از یک عمر تلاش بی‌وقفه آیت الله دین پرور با اهدای هدایا و لوح های تقدیر، تجلیل به عمل آمد.

ذکر این نکته الزامی است که سخنران ویژه این مراسم شخص آیت الله دین پرور بود که می‌توانید متن این سخنرانی را در اینجا ملاحظه کنید.

گفتنی است، شخصیت آیت‌الله سید جمال‌الدین دین‌پرور بین اندیشمندان و مردم شناخته شده است و علاوه بر این در خارج از کشور به ویژه اکثر علما و اندیشمندان اُردو زبان ایشان را می‌شناسند.

آثار ایشان که ثمره سالها تلاش علمی ایشان در عرصه علوم مختلف است ترجمه و تألیف بیش از ۲۰۰ عنوان کتاب و مقاله به زبان‌های مختلف دنیا از جمله عربی، اردو، انگلیسی، فرانسه، ژاپنی، قرقیزی، مالایی و هم‌چنین  مقالات و سخنرانی‌های متعدد در کنگره‌های بین‌المللی از جمله در کشورهای آلمان، اندونزی، انگلستان، بحرین، پاکستان، ترکیه، سوریه، سیرالئون، عراق، فرانسه، لبنان، مالزی و هندوستان توسط ایشان انجام شده است؛ «منشور جاودانه» در شرح نهج البلاغه از دیگر آثار برگزیده آیت‌الله دین‌پرور است.

وی بنیاد بین‌المللی نهج‌البلاغه را در سال ۱۳۵۳شمسی با الهام از رهنمودها و افکار مرحوم علامه امینی تأسیس کرد و در کنار وی شخصیتهای عالی‌رتبه ای مانند آیت‌الله دکترشهید بهشتی بودند که از جهت علمی و مالی مساعدت داشتند و آیت‌الله شهید مطهری که با راهنماییهای علمی همواره یاری‌گر این بنیاد بود.

گفتنی است، فرهنگ‌سرای فردوس تاکنون در سلسله برنامه‌های طلوع ماندگار از چهره‌ها و شخصیت‌های برگزیده‌ای چون زنده‌یاد عبدالحسین زرین‌کوب ادیب و تاریخ‌نگار معاصر، زنده‌یاد محمدعلی اینانلو مرد طبیعت ایران و زنده‌یاد دکتر کاظم معتمدنژاد پدر علم ارتباطات ایران تجلیل و قدردانی کرده است.

به نقل از: http://www.rasanews.ir/detail/News/448041/81


خبر مرتبط:

http://hawzahnews.com/detail/Photo/393104#ad-image-0

http://hawzahnews.com/detail/News/393092

 

موضوع:

برگزاری کارگاه آموزشی "اصول نگارش علمی و مهارتهای قلم با تأکید بر نهج البلاغه"

بنیاد نهج البلاغه برگزار می‌کند:
برگزاری کارگاه آموزشی "اصول نگارش علمی و مهارتهای قلم با تأکید بر نهج البلاغه"

کارگاه آموزشی «اصول نگارش علمی و مهارتهای قلم با تأکید بر نهج البلاغه» توسط استاد حجت الاسلام و المسلمین دکتر اسلام‌پور روز پنج شنبه ۹۵/۳/۶ برگزار خواهد شد.

به شرکت‌کنندگان گواهینامه شرکت در دوره آموزشی ارائه خواهد شد.

علاقه‌مندان ‌با مراجعه به سایت http://nahj-albalaghe.ir فرم ثبت‌نام را دریافت و همراه با کپی کارت ملی و یک قطعه عکس به محل بنیاد بین المللی نهج‌البلاغه مراجعه نمایند یا مدارک را اسکن نموده و به نشانی الکترونیکی nahjlibrary@gmail.com ارسال نمایند.

زمان برگزاری: پنج‌شنبه، ۶ خرداد ماه

ساعت برگزاری: ۹ الی ۱۳           ۱۵ الی ۲۰

هزینه ثبت نام: رایگان

مکان برگزاری: قم، میدان شهدا، خیابان حجتیه، روبروی مدرسه حجتیه،بنیاد بین المللی نهج البلاغه - ساختمان کتابخانه طبقه سوم

تلفن: ۳۷۷۳۶۴۴۰ - ۳۷۷۴۲۵۹۴

از عموم طلاب، محققین، دانش‌پژوهان و علاقمندان به نهج البلاغه دعوت بعمل می‌آید در این کارگاه شرکت فرمایند.

  دریافت فرم ثبت نام

موضوع:

نشست علمی راهکارهای کنترل انحرافات اجتماعی در نهج البلاغه

پژوهشگاه حوزه و دانشگاه با همکاری بنیاد بین المللی نهج البلاغه برگزار می کند:
نشست علمی راهکارهای کنترل انحرافات اجتماعی در نهج البلاغه

سخنران: دکترحفیظ الله فولادی (استادیار گروه جامعه شناسی پژوهشگاه حوزه و دانشگاه)

دبیرعملی: حجت الاسلام و المسلمین دکتر محمد داوری (استادیار گروه جامعه شناسی پژوهشگاه حوزه و دانشگاه)

 

زمان: دوشنبه ۲۳ فروردین ۱۳۹۵          ساعت ۱۰:۳۰ تا ۱۲:۳۰

 

مکان: میدان شهدا – خیابان حجتیه – روبروی مدرسه حجتیه – بنیاد بین المللی نهج البلاغه

شماره تماس: ۳۷۷۳۶۴۴۰-۰۲۵   یا ۳۷۷۴۲۵۹۴-۰۲۵

موضوع:

عهدنامه مالک اشتر روشن ترین دلیل برای اثبات نظریه ولایت فقیه است

آیت الله نوری همدانی:
عهدنامه مالک اشتر روشن ترین دلیل برای اثبات نظریه ولایت فقیه است

به گزارش خبرگزاری «حوزه»، معظم له پیش از ظهر امروز در دیدار آیت الله دین پرور و اعضای کنگره بین المللی نهج البلاغه، اظهار داشتند: نهج البلاغه حقیقتا دریای عظیمی است که بعد از قرآن، جامع ترین و مهمترین کتاب در ابعاد گوناگون است.
این مرجع تقلید ابراز داشتند: کلام حضرت امیر(ع)، در هر موضوعی گوهربار است و خداوند متعال این توفیق با ارزش را به تبیین کنندگان نهج البلاغه عطا فرموده که در این راه قدم بردارند.
ایشان خاطرنشان ساختند: سند نهج البلاغه همانند قرآن است و نیازی به بحث در سند آن نیست؛ چراکه در طول قرون بر حقانیت آن اعتراف شده است.
حضرت آیت الله نوری همدانی تصریح کردند: مهمترین دلیل بر تأیید ولایت فقیه در عهدنامه مالک اشتر آمده و این خود نشانگر عظمت این عهدنامه می باشد.
این استاد خارج فقه حوزه بیان داشتند: باید تلاش شود تا از کتاب نهج البلاغه در مباحث اخلاقی بهره برداری شود ، این کتاب را به جهانیان عرضه کنیم د؛ چراکه از عظمت بالایی برخوردار است.

موضوع:

کارگاه آموزشی مبانی مدیریت اسلامی در نهج البلاغه

قابل توجه کلیه طلاب، دانشجویان و علاقمندان معارف علوی
کارگاه آموزشی مبانی مدیریت اسلامی در نهج البلاغه

به اطلاع می‌رساند کارگاه آموزشی مبانی مدیریت اسلامی در نهج البلاغه با محوریت عهدنامه مالک اشتر توسط استاد ارجمند حضرت آیت الله دین پرور طی ۴ جلسه  همراه با اعطای گواهینامه برگزار می‌گردد.

مکان: قم - میدان شهدا - خیابان حجتیه - مسجد مدرسه عالی حجتیه

زمان: روزهای سه شنبه (۱۵،۲۲،۲۹ اردیبهشت و ۵ خرداد ۱۳۹۴) از ساعت ۱۲ الی ۱۳
 

موضوع:

هفدهمین کنگره بین‌المللی نهج‌البلاغه در قم برگزار می‌شود

با موضوع عهدنامه امام علی به مالک اشتر
هفدهمین کنگره بین‌المللی نهج‌البلاغه در قم برگزار می‌شود

به گزارش خبرنگار خبرگزاری رسا، آیت‌الله سید جمال‌الدین دین پرور، رییس بنیاد بین‌المللی نهج‌البلاغه امروز در نشستی با اصحاب رسانه از برگزاری هفدهمین کنگره بین‌المللی نهج‌البلاغه با موضوع عهدنامه امام علی(ع) به مالک اشتر خبر داد و اظهار داشت: هر یک از همایش‌ها در جایگاه خود مفید است اما برخی از همایش‌ها به اندازه‌ای مهم هستند که هر اندازه در برگزاری آن‌ها تأخیر ایجاد شود به کل جامعه اسلامی خسارت وارد می‌شود.
وی افزود: برگزاری کنگره بین‌المللی نهج‌البلاغه در شرایط کنونی از ضرورت‌های مهم جامعه اسلامی است چرا که نهج‌البلاغه منشور حکومتی، سیاسی و اجتماعی در سطح جهانی را برای ارائه در قلب خود دارد.
رییس بنیاد بین‌المللی نهج‌البلاغه با بیان این‌که اگر مجموعه یا سازمانی بخواهد به سوی تعالی و پیشرفت حرکت کند باید برای خود اساس فکری و فرهنگی داشته باشد، عنوان کرد: مجموعه پویا باید بتواند راه پیشرفت را به اعضای خود نشان دهد که بتوانند تا آخر خط برنامه‌های حیاتی خود را تنظیم کند.
آیت الله دین پرور با بیان این‌که به طور کلی در تاریخ اسلام در زمینه سیره پیامبر اکرم(ص) و ائمه اطهار(ع) مطالب فراوانی وجود دارد، گفت: امیرمؤمنان(ع) در مدت کوتاهی که در رأس حکومت قرار داشتند مطالب فراوانی را تبیین فرموده‌اند و خوشبختانه این مطالب امروز در اختیار ما است.
وی ادامه داد: این امام بزرگوار عهدنامه‌ای را به طور مفصل تدوین کردند که دستور حکومت در آن منعکس شده است و این عهدنامه در طول تاریخ در کتابخانه وجود داشته ولی تحقق خارجی پیدا نکرده است.
رییس بنیاد بین‌المللی نهج‌البلاغه با بیان این‌که خاستگاه برنامه‌ها و دستورات حکومت‌های پیشین، غرب و مکان‌های دیگر بوده است، گفت: برای تبیین این عهدنامه زمینه‌ای وجود نداشت تا به عنوان دستور حکومتی به شکل آیین‌نامه، برنامه و قانون پیاده شود.
آیت الله دین پرور با اشاره به این‌که پس از پیروزی انقلاب فضای جدیدی در این زمینه به وجود آمده است، گفت: نخستین کنگره نهج‌البلاغه در سال ۶۰ با پیام امام خمینی (ره) برگزار شد.
وی افزود: با برگزاری چنین کنگره‌هایی وظیفه ما در این زمینه مشخص می‌شود تا کتاب نهج‌البلاغه به عنوان کتابی برای تعلیم و تربیت به کار برده شود.
رییس بنیاد بین‌المللی نهج‌البلاغه با بیان این‌که باید مطالب نهج‌البلاغه بیان شود، گفت: این تعالیم باید در اختیار همگان قرار گیرد و آموزه‌های بیان شده در عهدنامه مالک اشتر به شکل طرح و لایحه درآید و در مورد آن کار شود.
وی ادامه داد: امروز ضرورت دارد که همایشی در زمینه عهدنامه مالک اشتر برگزار کنیم و از صاحب‌نظران که درباره منابع اسلامی مطالعه دارند، دعوت می‌شود در این همایش شرکت کنند.
آیت الله دین پرور با اشاره به برگزاری هفدهمین کنگره بین‌المللی نهج‌البلاغه به مناسبت عید غدیر گفت: از نهادهای علمی و آموزشی دعوت شده تا در این زمینه کمک فکری ارائه دهند تا عهدنامه مالک اشتر به شکل طرح یا لایحه به دولت ارائه شده و در نظام حکومتی استفاده شود.

موضوع:

پیام امام خمینی(ره) به کنگره هزاره نهج البلاغه

پیام امام خمینی(ره) به کنگره هزاره نهج البلاغه

بسم الله الرحمن الرحیم

در کنگره هزاره نهج البلاغه (۱) از چه صحبت خواهد شد و از کی معرفی؟ دانشمندان بزرگ جهانی می‌خواهند مولا امیرالمؤمنین را معرفی کنند و به دیگران بشناسانند یا کتاب نهج البلاغه را؟ ما با کدام مؤونه و با چه سرمایه‌ای می‌خواهیم در این وادی وارد شویم؟

 

درباره شخصیت علی بن ابیطالب، از حقیقت ناشناخته او صحبت کنیم، یا با شناخت محجوب و مهجور خود؟ اصلاً علی - علیه السلام - یک بشر ملکی و دنیایی است که ملکیان از او سخن گویند یا یک موجود ملکوتی است که ملکوتیان او را اندازه گیری کنند؟ اهل عرفان درباره او جز با سطح عرفانی خود و فلاسفه و الهیون جز با علوم محدوده خود با چه ابزاری می‌خواهند به معرفی او بنشینند؟ تا چه حد او را شناخته‌اند تا ما مهجوران را آگاه کنند؟ دانشمندان و اهل فضیلت و عارفان و اهل فلسفه با همه فضایل و با همه دانش ارجمندشان آنچه از آن جلوه تام حق دریافت کرده‌اند، در حجاب وجود خود و در آینه محدود نفسانیت خویش است و مولا غیر از آن است. پس اولی‌ آن است که از این وادی بگذریم و بگوییم علی بن ابیطالب فقط بنده خدا بود، و این بزرگترین شاخصه اوست که می‌توان از آن یاد کرد، و پرورش یافته و تربیت شده پیامبر عظیم الشأن است، و این از بزرگترین افتخارات اوست، کدام شخصیت می‌تواند ادعا کند که عبدالله‌ است و از همه عبودیتها بریده است، جز انبیای عظام و اولیای معظم که علی - علیه السلام - آن عبد وارسته از غیر و پیوسته به دوست که حجب نور و ظلمت را دریده و به معدن عظمت رسیده است، در صف مقدم است. و کدام شخصیت است که می‌تواند ادعا کند از خردسالی تا آخر عمر رسول اکرم در دامن و پناه و تحت تربیت وحی و حامل آن بوده است جز علی بن ابیطالب که وحی و تربیت صاحب وحی در اعماق روح و جان او ریشه دوانده. پس او بحق عبدالله است و پرورش یافته عبدالله اعظم است. (۲)

و اما کتاب نهج البلاغه که نازله روح اوست برای تعلیم و تربیت ما خفتگان در بستر منیّت و در حجاب خود و خودخواهی خود، معجونی است برای شفا و مرهمی است برای دردهای فردی و اجتماعی و مجموعه‌ای است دارای ابعادی به اندازه یک انسان و یک جامعه بزرگ انسانی از زمان صدور آن تا هرچه تاریخ به پیش رود و هرچه جامعه‌ها به وجود آید و دولتها و ملتها متحقق شوند و هرقدر متفکران و فیلسوفان و محققان بیایند و در آن غور کنند و غرق شوند. هان، فیلسوفان و حکمت اندوزان، بیایند و در جملات خطبه اول این کتاب الهی به تحقیق بنشینند و افکار بلند پایه خود را به کار گیرند و با کمک اصحاب معرفت و ارباب عرفان این یک جمله کوتاه را به تفسیر بپردازند و بخواهند بحق وجدان خود را برای درک واقعی آن ارضا کنند؛ به شرط آنکه بیاناتی که در این میدان تاخت و تاز شده است آنان را فریب ندهد و وجدان خود را بدون فهم درست بازی ندهند و نگویند و بگذرند، تا میدان دید فرزند وحی را دریافته و به قصور خود و دیگران اعتراف کنند و این است آن جمله: مع کل شی لا بمقارنة و غیر کل شی لا بمزایلة (۳) و این جمله و نظیر آن که در کلمات اهل بیت وحی آمده است، بیان و تفسیر کلام الله است که در سوره «حدید» است و برای متفکران آخر زمان آمده است: وَهُوَ مَعَکُمْ ایْنَماکُنْتُمْ.(۴)

اینک امید آن است که شما دانشمندان و متفکران متعهد که در کنگره ارجمند هزاره نهج البلاغه گرد هم آمدید، ابعاد عرفانی و فلسفی و اخلاقی و تربیتی و اجتماعی و نظامی و فرهنگی و دیگر بعدها را به مقدار میسور بیان فرمایید و این کتاب بزرگ را به جوامع بشری معرفی نموده و عرضه دارید که این متاعی است که مشتری آن انسانها و مغزهای نورانی است. صلوات و سلام بی‌پایان به رسول اعظم که چنین موجودی الهی را در پناه خود تربیت فرمود و به کمال لایق انسانیت رسانید. و سلام و درود بر مولای ما که نمونه انسان و قرآن ناطق است و تا ابد نام بزرگ او باقی است و خود الگوی انسانیت و مظهر اسم اعظم است. و سلام و درود بر شما دانشمندان که با زحمت پر ارج و سودمند خود راه رسیدن به اهداف عالی این کتاب مقدس را باز می‌نمایید. والسلام علی عبادالصالحین.

روح الله الموسوی الخمینی

موضوع:

بیانات در اولین کنگره‌ی بین‌المللی نهج‌‌البلاغه (۱۳۶۰/۰۲/۲۹)

بیانات در اولین کنگره‌ی بین‌المللی نهج‌‌البلاغه (۱۳۶۰/۰۲/۲۹)

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم

بنده با تصور یک ساعت وقت می‌آمدم به جلسه و طبق معمول جلسات یک ساعت را به یک ساعت و نیم هم قابل افزایش می‌دانستم، لکن سه ربع ساعت وقت به بنده داده شده. مسأله‌ی حکومت در نهج‌البلاغه یک مسأله‌ی بسیار گسترده‌ای است. فکر می‌کنم برای برادران و خواهرانی که مایلند در باب نهج‌البلاغه دست به تحقیق و مطالعه بزنند در این سه ربع ساعت عناوین موضوعات را بشود گفت، و حقیقت این است که اگر از این جلسات با این ضیق وقت بشود استفاده‌ای کرد آن استفاده را باید در کارهایی دانست که به دنبال این اجتماعات انجام خواهد گرفت. از برادر عزیزمان جناب آقای مصطفوی هم - که از یاران دیرین نهج‌البلاغه هستند - به خاطر چند دقیقه وقتی که لطف کردند متشکرم.

مسأله‌ی حکومت در نهج‌البلاغه مانند ده‌ها مسأله‌ی مهم زندگی در این کتاب عظیم به شیوه‌ای غیر از شیوه‌ی محققان و مؤلفان مطرح شده. اینجور نیست که فصلی در باب حکومت امیرالمؤمنین باز کرده باشد و با ترتیب مقدمات به نتیجه‌گیری برسد. شیوه‌ی سخن در این باب هم مانند ابواب دیگر شیوه‌ی حکیمانه است، یعنی عبور از مقدمات و قرار گرفتن بر روی نتیجه. نگاه امیرالمؤمنین به این مسأله نگاه یک حکیم بزرگ الهی است که با منبع وحی متصل و مرتبط است. دیگر آن‌ که مسأله‌ی حکومت در نهج‌البلاغه به صورت یک بحث تجریدی نیست؛ علی علیه‌السلام با این مسأله درگیر بوده، به عنوان یک حاکم سخن گفته، به عنوان کسی که با مشکلات اداره‌ی کشور اسلامی، با همه‌ی مشکلاتش، با همه‌ی مصیبتها و دردسرهایش روبه‌روست، به جوانب گوناگون این مسأله رسیدگی کرده و این برای ما که در شرائطی مشابه شرائط علی علیه‌السلام قرار داریم بسی آموزنده است. بنده با یک سیر کوتاه در نهج‌البلاغه مسائلی را به عنوان رئوس مطالب در باب حکومت یادداشت کردم، چون میترسم که وقت به شرح و بسط همه‌ی اینها نرسد، یک دور این رئوس مطالب را عنوان میکنم و بعد شروع میکنم یکی یکی را بحث کردن تا به هر جا که برسیم.

معنای حکومت در نهج‌البلاغه. ابتدا باید دید که آیا حکومت از دیدگاه امام، به معنای آن چیزی است که در فرهنگ رائج متداول جهان کُهَن و نیز جهان امروز از این کلمه فهمیده میشود فرمانروایی، سلطه، تحکم، و احیاناً برخورداری حاکم یا حاکمان از امتیازاتی در زندگی، یا نه، حکومت در فرهنگ نهج‌البلاغه مفهوم دیگری دارد. در این باب از چند سرنخ مشخص در نهج‌البلاغه استفاده میکنیم. عنوان امام و والی و ولی امر برای حاکم و عنوان رعیت برای مردم.

عنوان بعدی مسأله‌ی ضرورت حکومت است، این یک بحث است که آیا برای جوامع انسانی وجود فرماندهی و حکومت امری ضروری است یا نه؟ استنتاج از این بحث به معنای التزام به یک لوازمی در زندگی جمعی است، صرفاً به این نیست که ما قبول کنیم بله حکومت برای جامعه لازم است؛ بلکه در شیوه‌ی فرماندهی و در شیوه‌ی فرمانبری و در اداره‌ی جامعه نتیجه‌ای که از این بحث گرفته میشود مؤثر خواهد بود.

مسأله‌ی سوم و عنوان سوم منشاء حکومت است، منشاء حکومت از نظر نهج‌البلاغه چیست؟ آیا یک امر طبیعی است؟ نژاد، دوده و نسب، زور و اقتدار، اقتدار طبیعی و اقتدار مکتسب؛ یا نه، منشاء حکومت و چیزی که به حکومت یک انسان یا یک جمع مشروعیت میبخشد یک امر الهی است، یا یک امر مردمی است، یا چیزی الهی و چیزی مردمی.

مسأله‌ی چهارمی که در مطالعه‌ی این بحث در نهج‌البلاغه برای انسان مطرح میشود این مسأله است که آیا حکومت کردن یک حق است یا یک تکلیف؟ حاکم حق حکومت دارد یا موظف است که حکومت کند؟ و کدام انسانی است که میتواند یا میباید حکومت کند؟ در این‌جا هم نهج‌البلاغه بیان خاص خود را دارد و از نظر نهج‌البلاغه حکومت هم حق است و هم وظیفه است. برای آن کسی که با شرائط و معیارها و ملاکهای حکومت آمیخته است و از آن برخوردار است در شرائطی وظیفه است که حکومت را قبول کند، نمیتواند این بار را از دوش بر زمین بگذارد.

مسأله‌ی بعدی این است که آیا حکومت کردن برای فرد یا جمع حاکم یک هدف است یا یک وسیله است و اگر وسیله است وسیله‌ی چیست؟ با حکومت، حاکم به چه مقصدی میخواهد برسد و جامعه را برساند؟

مسأله‌ی ششم مسأله‌ی شورانگیز روابط والی و رعیت است، بر چه مبنایی است و بر چه اساسی؟ آیا یک حق یک جانبه است که والی و حاکم را برگردن مردم سوار میکند، یا یک حق متقابل است؟ که از جمله‌ی اساسی‌ترین و پرمعناترین و پرنتیجه‌ترین مباحث حکومت در نهج‌البلاغه این مسأله است.

مسأله‌ی هفتم مسأله‌ی مردم در حکومت است. در فرهنگ نهج‌البلاغه مردم چه کاره‌اند در یک حکومت؟ تعیین کننده‌اند؟ شروع کننده‌اند؟ اختیاردار تام‌اند؟ هیچ کاره‌اند؟ چیاند؟ و این از ظریفترین مسائلی است که در نهج‌البلاغه عنوان شده و امروز فرهنگ‌هایی که بر ذهنیت مردم در بخشها و تقسیم‌بندیهای مختلف سیاسی حاکم است هیچ کدام منطبق با فرهنگ نهج‌البلاغه نیست.

مسأله‌ی هشتم یک مسأله‌ی درجه‌ی دو هست از لحاظ اصولی، اما از لحاظ عملی باز یک مسأله‌ی بسیار پرشور و پراهمیت است: نحوه‌ی برخورد دستگاه اداری با مردم؛ چگونه باید برخورد کند؟ آیا آنها طلبکارِ از مردمند؟ آیا بدهکار به مردمند؟ اخلاق دستگاه حکومت و والی با مردم چگونه است؟

مسأله‌ی نهم باز از آن مسائل بسیار جاذب و جالب هست: رفتار حاکم با خود و در نفس خود؛ آیا از حاکم میتوان به رفتار او در سطح جامعه قانع شد و میتوان به حسن رفتار او با مردم بسنده کرد یا نه؟ ماورای نحوه‌ی ارتباط حاکم با مردم چیز دیگری وجود دارد که آن نحوه‌ی ارتباط حاکم با خود هست، زندگی شخصی حاکم چگونه باید بگذرد و نهج‌البلاغه در این مورد چه نظری میدهد؟

و بالاخره مسأله‌ی دهم شرائط حاکم. چگونه انسانی بر طبق فتوای نهج‌البلاغه میتواند بر جامعه‌ی بشری حکومت کند؟ این عناوین بحثهایی بود که در نهج‌البلاغه میشود ما مطرح کنیم و بحث کنیم. نمیدانم چقدر از وقت را گرفتیم، احتمالاً یک ربع ساعت. از اول شروع میکنیم، هر مقداری از این بحثها را که توانستیم پیش برویم بحث میکنیم، هر مقداری را که پیش نرفتیم به عهده‌ی برادران و خواهران جوان میگذاریم که در نهج‌البلاغه بگردند از این چراگاه معنا و معرفت بهره بگیرند، سررشته‌ی تحقیق و تفکر را بروند دنبالش پیدا کنند به ما و به دیگران هم بیاموزند، آن مقداری هم که من بحث میکنم باز به معنای این نیست که نقطه‌ی پایانی بر بحث گذاشته میشود، نه، صرفاً میتوان آنها را به عنوان طرح بحث فقط مطرح کرد.

مسأله‌ی اول مسأله‌ی مفهوم حکومت است. در تعبیرات رائج در زبان عربی برای حاکم این تعبیرات وجود داشته و دارد، سلطان، مَلِک. کلمه‌ی سلطان در بطن خود متضمن مفهوم سلطه در حاکم است، یعنی آن کسی که حاکم هست این از این بُعد سلطه‌گری او مورد توجه است، دیگران نمیتوانند در شئون مردم و در امور مردم دخالت کنند، او میتواند. ملک، ملوکیت، مالکیت، متضمن مفهوم تملک مردم یا سرنوشت مردم است. در نهج‌البلاغه به عنوان ملک یا سلطان هرگز از حاکم جامعه‌ی اسلامی سخنی گفته نشده، این تعبیرات در نهج‌البلاغه هست: امام، پیشوا و رهبر. مفهوم رهبر با مفهوم راهنما هم فرق دارد؛ رهبر آن کسی است که اگر جمعیتی را، امتی را به دنبال خود میکشاند خود پیشقراول و طلایه‌دار این حرکت است، مفهوم حرکت و پیشروی و پیشگامی در این خطی که مردم حرکت میکنند در کلمه‌ی امام وجود دارد.

تعبیر دیگر تعبیر والی است، والی از کلمه‌ی ولایت است و با مشتقات دیگر والی که از وِلایت با وَلایت گرفته میشود می توان به بُعد مورد نظر در این کلمه توجه کرد. ولایت در اصل معنای لغت به معنای پیوند و به هم جوشیدگی دو چیز است. لغت میگوید اتصال دو شیء به همدیگر به طوری که هیچ چیزی میان آن دو فاصله نشود. در تعبیر فارسی به هم جوشیدگی، به هم پیوستگی، ارتباط تام و تمام، این معنای ولایت است. البته برای ولایت در تعبیرات مختلف معانی مختلفی ذکر شده، ولایت به معنای محبت، ولایت به معنای سرپرستی، ولایت به معنای آزاد کردن برده، ولایت به معنای بردگی یا ارباب برده بودن، نوع ارتباطاتی که در معنای ولایت ذکر میشود به نظر میرسد که کلاً مصادیق همان پیوند و پیوستگی هستند. والی امت و والی رعیت آن کسی است که امور مردم را به عهده دارد و با آنها پیوسته است، این بُعد خاصی از مفهوم حکومت را از نظر نهج‌البلاغه و امیرالمؤمنین روشن میکند.

ولی امر. ولی امر یعنی متصدی این کار، هیچ امتیازی توی کلمه‌ی متصدی این کار خوابیده نیست. جامعه‌ی اسلامی مانند یک کارخانه‌ی عظیم تشکیل شده از بخشها، از پیچها، از مهره‌ها، از قسمتهای کوچک و بزرگ، پرتأثیر و کم‌تأثیر؛ یکی از این بخشها، یکی از این قسمتها آن قسمتی است که مدیر جامعه آن را تشکیل میدهد. او هم مانند بقیه‌ی قسمتهاست، او هم مانند بقیه‌ی اجزاء و عناصر مشکله‌ی این مجموعه است، ولی امر است، متصدی این کار است. متصدی این کار هیچگونه امتیازی را طلب و توقع نمیکند و عملاً هیچگونه امتیازی به او تعلق هم نمیگیرد؛ از لحاظ وضع زندگی، از لحاظ برخورداری‌های مادی. اگر بتواند وظیفه‌ی خودش را خوب انجام بدهد به اندازه‌ای که این وظیفه و انجام آن برای او جلب حیثیت معنوی بکند به همان اندازه حیثیت متعلق به او میشود؛ بیش از آن نه. این مفهوم حکومت در نهج‌البلاغه است. حکومت بنا بر این تعبیر در نهج‌البلاغه هیچ نشانه‌ای و اشاره‌ای از سلطه‌گری ندارد، هیچ بهانه‌ای برای امتیازطلبی ندارد.

از آن طرف مردم در تعبیر نهج‌البلاغه رعیت‌اند، رعیت یعنی آن کسانی، آن جمعی، که رعایت آنان و مراقبت آنان و حفاظت و حراست آنان بر دوش ولی امر است. البته مراقبت و حفاظت یک وقت نسبت به یک موجود بیجان است این یک مفهوم پیدا میکند، یک وقت مربوط به حیوانات است این یک معنا پیدا میکند. اما حراست و حفاظت یک وقت مربوط به انسانهاست، یعنی انسان را با همه‌ی ابعاد شخصیتش، با آزادیخواهیاش، با افزایش‌طلبی معنویش، با امکان تعالی و اوج روحیاش، با آرمانها و اهداف والا و شریفش، اینها را به عنوان یک مجموعه در نظر بگیرید. این باید با همه‌ی این مجموعه مورد رعایت قرار بگیرد. این همان چیزی است که در فرهنگ آل محمد در طول زمان مورد ملاحظه بوده و کمیت اسدی میگوید «ساتتٌ لا تمن یرا رعیتة الناس سواءً و رعیة الانعامی»، سیاستمدارانی که مراعات انسانها را مانند مراعات حیوانها به نظر نمیگیرند. یعنی انسان با انسانیتش باید مراعات بشود، این مفهوم رعیت و تعبیری از مردم در نهج‌البلاغه است.

به طور خلاصه وقتی در نهج‌البلاغه میخواهیم مفهوم حکومت را به دست بیاوریم از آن طرف نگاه میکنیم میبینیم آن‌که در رأس حکومت است والی است، ولی امر است، متصدی کارهای مردم است، یک وظیفه‌دار و مکلف بزرگ است، یک انسانی است که بیشترین بار و سنگین‌ترین مسؤولیت بر دوش اوست و در سوی دیگر انسانها قرار دارند که باید با همه‌ی ارزشهایشان، با همه‌ی آرمانهایشان، با همه‌ی عناصر مشکله‌ی شخصیتشان مورد رعایت قرار بگیرند؛ این مفهوم حکومت است، نه سلطه‌گری است، نه زورمداری است، نه افزون‌طلبی است. امیرالمؤمنین در بخشهای مهمی از نهج‌البلاغه به حیطه‌ی حکومت اشاره میکند. شاید دهها جمله در نهج‌البلاغه میتوان نشان داد که مفهوم شریف حکومت را از نظر علی بن ‌ابی طالب علیه‌السلام مشخص میکند. از جمله در ابتدای فرمان مالک اشتر « ولاه مصر جبایة خراجها و جهاد عدوها و استصلاح اهلها و عمارة بلادها»(۱) این است معنای حکومت. اگر مالک اشتر به عنوان استاندار و والی و حاکم مصر معین میشود نمیرود آن‌جا تا برای خود عنوانی و قدرتی کسب کند، یا سود و بهره‌ی مادی را به خود متوجه کند؛ میرود آن‌جا تا این کارها را انجام بدهد، سهم مردم را در اداره‌ی امور مالی کشور از آنها بگیرد، با دشمنان مردم مبارزه کند، آنها را در مقابل دشمن‌هایشان مصونیت بدهد، آنها را به صلاح نزدیک کند؛ صلاح با بُعد وسیع مادی و معنویاش که از نظر علی علیه‌السلام و در منطق نهج‌البلاغه مطرح است. شهر را و حیطه‌ی حکومت خود را آباد کند. یعنی به طور خلاصه انسانها را بسازد، سرزمین را آباد کند، اخلاق و ارزشهای معنوی را بالا ببرد، وظائف مردم و آنچه را که در جنب حکومت برعهده‌ی آنهاست آنها را استنقاذ کند و استعداء کند.

مسأله‌ی بعدی مسأله‌ی ضرورت حکومت است؛ این بحث در نهج‌البلاغه در مقابل یک جریان مطرح میشود و همیشه همین‌طور است. شاید اگر از حوزه‌ی زندگی و حکومت امیرالمؤمنین خارج بشویم دو جریان در مقابل این جریانی که میگوید حکومت یک ضرورت است و لازم است قابل فرض است. یک جریان، جریان گرایش‌های قدرتمندانه است. در یک جامعه همیشه کسانی یافت میشوند که مایلند برای خود حیثیت و قدرت فردی کسب کنند، روال عمومی جامعه را برای خودشان قبول ندارند، مایلند از ضرورت‌هایی که یک زندگی جمعی بر دوش انسانها میگذارد خودشان را خلاص کنند و تن به زیر بار قراردادهای اجتماعی و جمعی ندهند. از این گرایش‌ها همیشه در جوامع وجود داشته، امروز هم هست، در آینده هم تا وقتی که اخلاق انسانی کامل و درست همه‌گیر نشود، یک چنین گرایش‌هایی وجود خواهد داشت. اینها مانند آن جمعی هستند که در یک کشتی سوارند و مایلند در آن جایی که خودشان نشسته‌اند کشتی را سوراخ کنند. در یک قطار دارند حرکت میکنند و مایلند آن واگن یا آن اطاقی که آنها را حمل میکند در یک جایی که به نظر آنها خوش آب و هواست بایستد و اگر لازم باشد که همه‌ی قطار هم با آنها بایستد حرفی ندارند. تسلیم ضرورت‌هایی که یک زندگی جمعی بر انسان تحمیل میکند به مقتضای طبیعت اجتماعی انسان نمیشوند. این گرایش‌های قدرتمندانه و قدرت‌گرایانه به هرج و مرج منتهی میشود. علی علیه‌السلام در مقابل این گرایش میگوید «لابد للناس من امیرٍ»(۲). البته این را تصحیح کنم، آنی که در زمان امیرالمؤمنین هست آن جریان دیگر است، اگر چه چنین جریانی هم در زمان علی علیه‌السلام بوده، اما این جمله در مقابل آن جریان دیگر گفته شده. جریان دیگری که ضرورت حکومت را نفی میکند آن جریانی است که اگر علیالباطن از گرایش قدرت‌مداری و قدرت‌گرایی و زورگرایی ناشی میشود، اما علیالظاهر لعابی از فلسفه‌ای بر روی این انگیزه کشیده شده و این همانی است که در زمان امیرالمؤمنین بود.

خوارج عده‌ای صادقانه و از روی اشتباه، اما یقیناً عده‌ای از روی غرض میگفتند «لاحکم الا لله» یعنی ما در جامعه حکومت لازم نداریم. امیرالمؤمنین این کلمه‌ی «لاحکم الا لله» را برایشان معنا میکند و اشتباه آنها را به آنها نشان میدهد. باور نمیکنیم ما که اشعث‌بن‌قیس هم که رئیس خوارج است دچار اشتباه بوده و باور نمیکنیم که دستهای سیاستمدار رقیبان موذی علی علیه‌السلام در ایجاد این گرایش علیالظاهر الهی و توحیدی نقش نداشتند. اینها میگفتند «لاحکم الا لله» یعنی حکومت نمیخواهیم. منظور از حکومت نمیخواهیم، یعنی مقصود واقعی این بود که حکومت علی را نمیخواهیم. آن روزی که علی تسلیم این مغلطه‌ی واضح میشد یا تسلیم هیجان اجتماعی مردمی که ساده‌دلانه این سخن باطل را قبول کرده بودند میشد و از صحنه کنار میرفت آن وقت همانهایی که گفته بودند ما حکومت لازم نداریم مدعیان حکومت میشدند و قدم در صحنه میگذاشتند. امیرالمؤمنین میگوید نه، در جامعه حکومت لازم است. «کلمة حقٍ یراد بها باطل»(۳) این یک سخن حقی است در قرآن هم هست، «ان الحکم الا لله»(۴) حکم و حکومت متعلق به خداست فقط، اما این به معنای این نیست که جامعه یک مدیر نمیخواهد. «نعم، انه لاحکم الا لله و لکن هؤلاء یقولون لا امرة الا لله» اینها میخواهند بگویند اداره‌ی جامعه را هم خدا خودش باید بیاید بکند و هیچکس غیر از خدا حق ندارد مدیر جامعه باشد، یعنی جامعه بلا مدیر بماند. «و انه لا بد للناس من امیرٍ برٍ او فاجرٍ» این یک ضرورت اجتماعی است، یک ضرورت طبیعی و انسانی است که جامعه احتیاج دارد به یک اداره کننده‌ای، به یک مدیری، یا مدیر خوب یا مدیر بد، مسأله‌ی خوب و بد بودن مدیر مسأله‌ی بعدی است، ضرورت زندگی انسان ایجاب میکند که یک مدیری وجود داشته باشد. «لاحکم الا لله»ای که اینها میگفتند در حقیقت میخواستند حکومت علی را که از آن ناراضی بودند نفی کنند، در حالی که «لاحکم الا لله» اندادالله را نفی میکرد، حاکمیت در عرض حاکمیت خدا و رقیب حاکمیت الله را نفی میکرد. حاکمیت علی حاکمیتی در عرض حاکمیت خدا نبود، محو در حاکمیت خدا بود، در طول حاکمیت خدا بود، سرچشمه گرفته‌ی از حاکمیت الله بود و امیرالمؤمنین این مسأله را روشن میکند. در یک اجتماع اگر حکومتی با این وضع یعنی منشاء گرفته‌ی از حاکمیت الله وجود داشته باشد آن وقت است که هر حرکتی که نشان‌دهنده‌ی مفهوم انحرافی «لاحکم الا لله» باشد یک حرکت ضد علوی است، یک حرکت ضد الهی است و امیرالمؤمنین با حرکات ضد علوی و ضد الهی آن روز با قاطعیت تمام برخورد کرد. خوارج را امیرالمؤمنین به شدت کوبید، همچنین آن کسانی را که اگر چه این جمله را نمیگفتند اما همان راه را میرفتند.

و اما مسأله‌ی سوم، یعنی منشاء حکومت. در فرهنگ رائج انسان در گذشته و حال، منشاء حکومت زور و اقتدار است. تمام فتوحات و لشکرکشیها به این معناست، همه‌ی سلسله‌هایی که جایگزین سلسله‌های پیش از خود میشدند در حقیقت همین داعیه را داشتند. اسکندر که ایران را فتح کرد یا مغول که به بهانه‌ای به سراسر این منطقه سرازیر شدند حرف حسابشان جز این نبود، چون میتوانیم پس پیشروی میکنیم. چون قدرت داریم پس میگیریم و میکشیم. در طول تاریخ حرکاتی که سازنده‌ی تاریخ حکومت‌هاست همه نشان‌دهنده‌ی همین فرهنگ است. از نظر حاکمان و نیز از نظر محکومان ملاک حکومت و منشاء حکومت زور و اقتدار بوده. البته آن روزی که پادشاهی یا سلسله‌ای میخواست بر سرکار بیاید، یا آنگاه که بر سر کار میآمد وجه حکومت خود را صریحاً زور بیان نمیکرد. حتی چنگیزخان مغول هم به بهانه‌ای به ایران سرازیر میشد، اما حقیقت مسأله این بوده و امروز هم هست. امروز بازی ابرقدرتها به معنای تسلیم آنها در برابر فرهنگ زورمداری است، آنهایی که کشورها را به جبر و عنف میگشایند، آنهایی که هزاران کیلومتر دور از خاک خود وارد خانه‌های مردم میشوند، آنهایی که سرنوشت ملتها را بدون اراده‌ی آنها و خواست آنها در دست میگیرند، اگر چه نه به زبان اما در عمل ثابت میکنند و اذعان میکنند که معتقدند به این‌که منشاء حاکمیت زور و اقتدار است. البته در کنار این چیزهای دیگری هم وجود دارد، این فرهنگ غالب است. افلاطون ملاک حکومت را فضل و فضیلت میداند، حکومت افاضل؛ اما فقط نقشی بر روی کاغذ است، بحثی در کنج مدرسه است. در دنیای جدید دموکراسی یعنی خواست مردم و قبول و اذعان اکثریت مردم ملاک و منشاء حکومت شمرده میشود، اما کیست که نداند که ده‌ها وسیله‌ی غیر شرافتمندانه به‌کار گرفته میشود تا خواست مردم آنچنان که زورمداران و قدرت‌طلبان میخواهند هدایت بشود؛ بنابراین میتوان در یک جمله گفت که در فرهنگ رایج انسانی از آغاز تا امروز و از امروز تا آن زمانی که فرهنگ علوی و فرهنگ نهج‌البلاغه بتواند بر زندگی انسانها پرتوافکن بشود منشاء حاکمیت را اقتدار و زور دانسته و لاغیر.

اما امیرالمؤمنین در نهج‌البلاغه منشاء حکومت را این چیزها نمیداند و خود او هم در عمل این را ثابت میکند. از نظر علی علیه‌السلام منشاء اصلی حکومت یک سلسله ارزشهای معنوی است؛ آن کسی میتواند بر مردم حکومت کند و ولایت امر مردم را به عهده بگیرد که از یک خصوصیاتی برخوردار باشد. نگاه کنید به نامه‌های فراوان علی علیه‌السلام به معاویه و به طلحه و زبیر و به عاملان خود و به مردم کوفه و به مردم مصر، نامه‌های فراوانی که اگر یکیاش را هم بخواهیم اینجا بخوانیم وقت زیادی را خواهد گرفت. او حکومت را و ولایت امر مردم را ناشی از یک ارزش معنوی میداند، اما فقط این ارزش معنوی هم کافی نیست برای این‌که انسان فعلاً و عملاً حاکم و والی باشد، بلکه مردم هم در اینجا سهمی دارند و آن بیعت است. امیرالمؤمنین در هر دو بخش تصریحاتی دارد که متأسفانه نمیخواهم وقت را حالا به این بگذرانم. آنچه درباره‌ی اهل بیت آمده آن را هم اضافه کنید به نامه‌های امام به رقبای حکومتش در آن زمان که اشاره کردم، در کنار این، آن بیاناتی که درباره‌ی اهل بیت وارد شده همچنین میتواند آن ارزشهای معنوی که ملاک حکومت هست اینها را بیان کند و مشخص کند. اما فقط این نیست، بلکه بیعت هم شرط است. «انه بایعنی القوم الذین بایعوا ابابکر و عمر و عثمان علی ما بایعوهم علیهم فلم یکن للشاهد عن یختار و لا للغائب عن یرد و انما الشوری للمهاجرین و الانصار فان اجتمعوا علی رجلٍ و سموه اماماً کان ذلک لله رضی»(۵) اگر مهاجر و انصار جمع بشوند و کسی را پیشوای خود بدانند و به امامت او گردن بنهند خدا بر این راضی است. بیعت منجز کننده‌ی حق خلافت است؛ آن ارزشها آن وقتی میتواند فعلاً و عملاً کسی را به مقام ولایت امر برساند که مردم هم او را بپذیرند و قبول کنند، که این مسأله در باب نقش مردم در حکومت باز مورد توجه قرار میگیرد.

مسأله‌ی بعدی که در نهج‌البلاغه باز بسیار حائز اهمیت است این مسأله است که آیا حکومت یک حق است یا یک تکلیف؟ و امیرالمؤمنین به طور خلاصه و مجمل حکومت را هم یک حق میداند هم یک تکلیف. اینجور نیست که هر کسی که برایش شرائط تولیت امور مردم فراهم شد و توانست به نحوی با کسب وجاهت، با تبلیغ، با کارها و شیوه‌هایی که معمولاً طالبان قدرت خوب بلدند آن شیوه‌ها را انجام بدهند، به هر نحوی توانست نظر مردم را جلب کند، این بتواند حکومت کند. حق متعلق به کسان معینی است، این به معنای این نیست که یک طبقه، طبقه‌ی ممتازند. در جامعه‌ی اسلامی همه فرصت و میدان دارند که خود را به آن زیورها بیارایند؛ همه میتوانند آن شرائط را برای خود کسب کنند. البته در دوران بعد از پیامبر اکرم یک فصل استثنائی وجود دارد، اما نهج‌البلاغه بیان خودش را به صورت عامی ارائه میدهد و به این حق بارها و بارها اشاره میکند. در اوائل خلافت در خطبه‌ی معروف شقشقیه «ان محلی منها محل القطب من الرحی ینحدر عنی السیل و لا یرقی الی الطیر»(۶) جایگاه من در خلافت جایگاه میله‌ی گرداننده‌ی سنگ آسیاب است. در هنگامی که جمع شدند شورای شش نفری با عثمان بیعت کردند «لقد علمتم انی احق الناس بها من غیری»(۷) یعنی ای مردم! یا ای مخاطبان من، خود شما میدانید که من از همه کس به حکومت و خلافت اولیترم. یک حق معتقد است؛ این چیزی است که در نهج‌البلاغه واضح است. البته دنبالش بلافاصله «و والله لاسلمن ما سلمت امور المسلمین و لم یکن فیها جورُ الا علی خاصه» مادامی که فقط به من ظلم میرود من صبر میکنم، تسلیمم، مادامی که کارها بر محور خود انجام بگیرد من در خدمتم، عین همان بیانی که در آغاز خلافت ابیبکر هم، یعنی نسبت به آن دوران هم ایشان بیان فرمودند. «فامسکتُ یدی حتی رأیتُ راجعةً الناس قد رجعت»(۸) اول دست از بیعت شستم، تسلیم نشدم، بیعت نکردم، اما دیدم حوادثی دارد به وقوع میپیوندد که مصیبت آن حوادث برای اسلام و برای مسلمین و برای شخص علی صعبتر و غیرقابل تحملتر است از مصیبت از دست رفتن حق ولایت؛ بنابراین ولایت را یک حق میداند و این جای انکار نیست. خوب است همه‌ی مسلمانها به این مسأله با چشم واقع‌بینی نگاه کنند؛ این کاری به بحث غوغایی و جدال‌انگیز شیعه و سنی ندارد. ما امروز معتقدیم که در آفاق عالم اسلامی باید برادران شیعه و سنی با هم و برای هم و در جوی مهربان زندگی کنند و اخوت اسلامی را از همه‌ی چیزها بالاتر بدانند، و این یک حقیقت است. امروز وظیفه همین است، همیشه وظیفه همین بوده، اما یک بحث علمی و اعتقادی در نهج‌البلاغه این را به ما نشان میدهد. ما نمیتوانیم چشممان را روی هم بگذاریم و آنچه را که نهج‌البلاغه با صراحت دارد میگوید این را ندیده بگیریم. امیرالمؤمنین حکومت را یک حق میداند، همچنانی که یک وظیفه نیز میداند. یعنی آن روزی که اطراف علی را میگیرند «فما راعنی الا و الناس کعررف الضبع الی ینثالون علی من کل جانب حتی وطیء الحسنان و شق عطفای»(۹) مردم آنچنان انبوه بر من گرد آمدند که فرزندان مرا در زیر پاهای خود لگدمال کردند. مردم مشتاقانه، نیازمندانه، از علی میخواهند که به نیاز آنها پاسخ بگوید، امیرالمؤمنین برای حکومت یک شأن واقعی قایل نیست، حکومت برای علی یک هدف نیست همچنانی که در بحث بعدی باید روشن بشود، اما با این حال حکومت را میپذیرد به عنوان یک وظیفه، و می‌ایستد و از آن دفاع میکند. «فلو لا حضور الحاضر و قیام الحجة بوجود ناصر و ما اخذ الله علی العلماء ان لا یقاروا علی کظه ظالم و لا سغب مظلوم‌ لالقیتُ حبلها علی غاربها و لسقیتُ آخرها بکأس اولها و لالفیتم دنیاکم هذه ازهد عندی من عفطه عنز»(۱۰) باز هم برای من حکومت ارزشی ندارد، باز هم حاضر نیستم برای به دست آوردن یک مقام، یک جاه از ارزشها بگذرم. باز هم حاضرم با همان جام نخستین این جمع را سیراب کنم، همچنانی که روز اول کنار نشستم باز هم کنار بنشینم. مؤکداً میگوید «دعونی والتسموا غیری»(۱۱) مرا بگذارید به سراغ دیگران بروید، اما وقتی احساس میکند که وظیفه است، احساس میکند زمینه آماده است و او میتواند این نقش عظیم و اساسی را بر عهده بگیرد، آن وقت قبول میکند.

مسئله بعدی این است که آیا حکومت برای علی یک هدف است یا یک وسیله است؟ خط اساسی فاصل میان حکومت علی و حکومت دیگران همین است، که حکومت برای علی هدف نیست، یک وسیله است آن هم برای آرمانهای معنوی.

متأسفانه از نظر من البته وقت تمام است. من خواهش میکنم محققان نهج‌البلاغه را برای این زمان بسیار قدر بدانند. حقیقت این است که اگر ما امروز داریم هزاره‌ی نهج‌البلاغه را میگیریم باید بدانیم که از این هزار سال اقلاً نهصدوپنجاه سال نهج‌البلاغه در انزوا و سکوت باقی ماند. جز دانشوران و خواص کسی نامی از نهج‌البلاغه نمیدانست. پنجاه سال - احتیاطاً میگویم پنجاه سال - اولین ترجمه‌ای که در این زمان شده، که من از آن مترجم روحانی محترمی که اول بار نهج‌البلاغه را بازاری کرد، داد دست مردم، آقای سید علی نقی فیض الاسلام قدردانی میکنم. من نمیدانم ایشان کجا هستند و چه میکنند، تا حالا هم ایشان را من زیارت نکردم، اما این کار، کار مهمی بوده. نهج‌البلاغه آمد توی بازار، آمد توی دست مردم، مردم نمیدانستند که نهج‌البلاغه‌ای هم هست؛ جملاتی از نهج‌البلاغه، بیشتر در مذمت دنیاست، بیشتر در تزهید است، بخشهای کمی از اخلاق و دیگر هیچ. بعد از آن تدریجاً نهج‌البلاغه دست به دست گشته. کسانی شرح نوشتند، کسانی برداشتهای خودشان را به نام شرح نوشتند، همه‌ی این زحمات ارجمند است، همه قابل تقدیر است، اما در حکم صفر است. همان‌طوری که حالا برادران ما این‌جا گفتند درست است، نهج‌البلاغه یک ترجمه‌ی کامل ندارد، یک شرح و تفسیر ندارد، تبویب ندارد و فصل‌بندی و باب‌بندی، به جز این فهرست بسیار ارجمندی که برادر عزیزمان، محقق و استاد عالیقدر جناب آقای مصطفوی برای نهج‌البلاغه تنظیم کردند کاری در این حد و در این مایه برای نهج‌البلاغه انجام نگرفته. نهج‌البلاغه‌ی با این عظمت این همه مورد اغماض و در حقیقت مورد تحقیر قرار گرفته. برگردید به نهج‌البلاغه. فضلا و صاحبنظران و اندیشمندان کارهای خودشان را بکنند، اما جوانها منتظر فضلا و اساتید و پیشروان اندیشه و علم و ادب نمانند؛ نهج‌البلاغه را از ابعاد گوناگون مورد نظر قرار بدهید، فصل‌بندی کنید، به آنها بپردازید، جمعها و لجنه‌ها تشکیل بدهید و البته بنیاد نهج‌البلاغه - که رحمت و فضل خدا بر کوشش کوششمندانی که این بنیاد را تشکیل دادند و توفیق خدا یار آنها - میتواند یک محوری و مرکزی باشد. از خدای بزرگ درخواست میکنم بحق روح پاک مقدس علی ما را در این کوشش موفق بدارد. قطعنامه‌ی کنگره را برادران عزیزمان میخواهند بخوانند، از همه‌ی برادران و خواهران خواهش میکنم که بنشینند این قطعنامه را که حتماً متضمن نکاتی هست بشنوند و ما هم این بحثها را حالا اگر توفیق پیدا کردیم توانستیم بعد سرجمع میکنیم میدهیم به این برادرها، که آنچه نگفتیم، نشد این‌جا گفته بشود بعد به نظر و دید برادران و خواهران ان‌شاءالله برسد.
 
والسلام علیکم و رحمةالله
 
۱) نامه: ۵۳
۲) خطبه‌ی: ۴۰
۳) خطبه: ۴۰
۴) انعام: ۵۷
۵) نامه: ۶
۶) خطبه: ۳
۷) خطبه: ۷۴
۸) نامه: ۶۲
۹) خطبه: ۳
۱۰) خطبه: ۳
۱۱) خطبه: ۹۲

موضوع:

بیانات در چهارمین کنگره‌ی بین‌المللی نهج‌‌البلاغه(۱۳۶۳/۰۱/۲۶)

بیانات در چهارمین کنگره‌ی بین‌المللی نهج‌‌البلاغه(۱۳۶۳/۰۱/۲۶)

بسم‌‌‌‌الله‌‌‌‌الرّحمن‌‌‌‌الرّحیم

الحمدلله ربّ العالمین. و الصّلاة و السّلام علی نبی الأعظم سيّدنا محمّد و علی امیرالمؤمنین و قائد الغُرّ المحجّلین و امام‌‌‌‌المجاهدین علی‌بن‌‌‌‌‌‌‌‌ابی‌طالب علیه‌‌‌‌‌‌الصّلاةوالسّلام.

خیلی متشکرم از همه‌‌‌‌ی مسؤولان زحمتکش و دلسوزی که مسأله‌‌‌‌ی نهج‌‌‌‌البلاغه را جدی گرفتند، و بعد از یک دوران طولانی رکود و بیتوجهی این کتاب قيِّم و انسان‌‌‌‌ساز و جامعه‌‌‌‌ساز و بی‌نظیر را مجدداً مطرح کردند و زنده کردند. همچنین از همه‌‌‌‌ی برادران و خواهرانی که در این مراسم شرکت کردند - چه از سراسر کشور و چه از خارج کشور - صمیمانه متشکرم. خیلی برای این بنده دلنشین بود اگر این توفیق را پیدا می‌کردم که مثل یکی از شما در جلسات این کنگره‌‌‌‌ی ارزشمند شرکت فعالی می‌توانستم داشته باشم؛ و مثل همیشه که نهج‌‌‌‌البلاغه یکی از قبله‌‌‌‌های امید فکری ما بود و بسیاری از اوقات مطالعه به نهج‌‌‌‌البلاغه می‌گذشت، و این کتاب عزیز در حوزه‌‌‌‌ی تدریس و تدرّس و فکر کردن و مطالعه کردن قرار داشت، حالا هم ممکن می‌شد با این کتاب عزیز شریف همینجور برخورد می‌کردم، و در این مجلس و محفل شریف علمی و ارزشمند هم مانند یک جستجوگر از اعماق این اقیانوس عظیم بحثی را بررسی می‌کردم و حاضر می‌شدم. اما حالا که متأسفانه آن فراغت و فرصت نیست لازم میدانم به همه‌‌‌‌ی شما برادران و خواهران و نیز به کسانی که در این مجلس حضور ندارند اما دل در گرو هدایت نهج‌‌‌‌البلاغه و امام علی‌بن‌‌‌‌ابی‌طالب علیه‌‌‌‌الصّلاةوالسّلام داشته‌‌‌‌اند و دارند درباره‌‌‌‌ی این کتاب قيِّم و اثر جاودانه مطالبی را عرض می‌کنم.

یک مطلب این است که کتاب نهج‌‌‌‌البلاغه - این مجموعه‌‌‌‌ای که به همت و تلاش سید بزرگوار شریفِ رضی تهیه شده و بحمدالله تا امروز محور ملاحظه و مطالعه‌‌‌‌ی خواص و اندیشمندان بوده اگر چه نه محور معرفت و کار عمومی مردم - این کتاب شاید در تمام دورانی که تألیف شده و بوجود آمده تا امروز به قدر این روزگار مورد نیاز و متناسب با اوضاع زمان و مکان نبوده. البته نهج‌‌‌‌البلاغه از جهات مختلفی حائز اهمیت است، شاید بشود گفت که نهج‌‌‌‌البلاغه یک مجموعه‌‌‌‌ای است از عمده‌‌‌‌ترین مباحث معارف اسلامی؛ و همه‌‌‌‌ی چیزهایی که برای یک انسان مسلمان و یک جامعه‌‌‌‌ی مسلمان لازم است در نهج‌‌‌‌البلاغه از آن سخنی و حرفی و به آن اشاره‌‌‌‌ای یا درباره‌‌‌‌ی آن بحثی و هدایتی هست. از توحید و عقاید اسلامی و اصول دین تا اخلاق و تهذیب و تزکیه‌‌‌‌ی نفسانی؛ و از سیاست ملکداری و کیفیت اداره‌‌‌‌ی صحنه‌‌‌‌های عظیم فعالیت اجتماعی تا تنظیم روابط اخلاقی و خانوادگی؛ از جنگ و سیاست و حکمت و علم و مغیبات و همه چیز در این کتاب شریف هست. لکن این کتاب در مجموع درس زندگی اجتماعی برای مسلمانهاست؛ مطالب این کتاب به طور مجردِ از زندگی مطرح نشده. گوینده‌‌‌‌ی این کلمات یک رئیس مملکت، یک حاکم و فرمانروای بزرگی است که سلطنت او و حکومت او بر یک کشور پهناور و عظیمی گسترش داشته و این انسان بزرگ - که مسؤولیت ملکداری و زمامداری را هم بر دوش داشته - با احساس این مسؤولیت عظیم این مطالب را بر زبان جاری کرده. مانند گفته‌‌‌‌های یک حکیمی نیست که دور از غوغای زندگی و فارغ از واقعیتها و مسائل گوناگونی که در یک جامعه ممکن است مطرح باشد مینشیند و معارف اسلامی را بیان میکند. مانند عارفی نیست که به حالات و کیفیات درونی و نفسانی خود تکیه میکند. انسانی است که بار مسؤولیت اداره‌‌‌‌ی یک جامعه‌‌‌‌ی عظیم را بر دوش خود احساس میکند، و دانای دین و بصیر به همه‌‌‌‌ی معارف اسلامی و قرآنی است؛ با این دل پرمعرفت، با این روح بزرگ و در مقام این مسؤولیت با مردم روبرو میشود، با آنها حرف میزند، از آنها میخواهد، به آنها میگوید و پاسخ سؤالها و استفهامهای آنها را میدهد؛ این شرائط صدور نهج‌‌‌‌البلاغه است.

شاید با همه‌‌‌‌ی روایاتی که ما از ائمه‌‌‌‌ی معصومین علیهم‌‌‌‌السّلام داریم از این جهت فرق میکند، آنها مربوط به دوران حاکمیت مورد قبول اسلامی از دیدگاه ائمه علیهم‌‌‌‌السّلام زندگی نمیکردند. آنها در دوران اختناق به سر می‌بردند، مسائل از دیدگاه یک حاکم و مسؤول اداره‌‌‌‌ی مملکت بر زبان آنها جاری نمیشد. اما امیرالمؤمنین به عنوان یک حاکم اسلامی حرف میزند، با یک جامعه‌‌‌‌ای که تحت اشراف و حکومت خود اوست حرف میزند، و این بیشترین سخنانی است که از امیرالمؤمنین در نهج‌‌‌‌البلاغه نقل شده. البته در کلمات آن حضرت سخنانی هم هست که مربوط به دوران حکومت ایشان نیست. ما امروز در همان شرائط قرار داریم، شرائط کنونی جامعه‌‌‌‌ی اسلامی همان شرائط است. البته نهج‌‌‌‌البلاغه مخصوص کشور ما نیست، مال همه دنیای اسلام است، اما دنیای اسلام هم امروز در حال یک بیداری و حیات دوباره‌‌‌‌ی اسلامی است، در کشور ما و در جامعه‌‌‌‌ی ما - که در سایه‌‌‌‌ی همین آموزشهای امیرالمؤمنین و با اتکاء به نَفَس نهج‌‌‌‌البلاغه این انقلاب به پیروزی رسیده، و امروز همان جامعه اسلامی و علوی تشکیل شده و همان شرائط تقریباً در بیشتر ابعاد بر جامعه‌‌‌‌ی ما و کشور ما حکومت میکند - امروز روز استفاده‌‌‌‌ی هر چه بیشتر از نهج‌‌‌‌البلاغه است. من در این مورد مختصری توضیح بدهم، حتی شرائط زندگی رسول‌‌‌‌اکرم هم با شرائط زندگی دوران حکومت امیرالمؤمنین متفاوت است.

در دوران رسول اکرم جامعه جامعه‌‌‌‌ی اسلامی صددرصد بود، یعنی جهت‌‌‌‌گیری جامعه همان جهت‌‌‌‌گیری صددرصد اسلامی بود؛ اما خصوصیتی که در آن دوران از اول تا آخر دوران زندگی ده ساله‌‌‌‌ی پیغمبر در دوران حکومت اسلامی وجود داشت این بود که در آن‌‌‌‌جا صف‌‌‌‌بندیها آشکار بود؛ شعارهای اسلامی شعارهای مشخص و واضح و تعیین کننده و مشخص کننده بود؛ جناح‌‌‌‌بندیهایی که در جانب پیغمبر و در جانب مخالفان پیغمبر قرار داشت جناح‌‌‌‌بندی واضح و آشکاری بود؛ معلوم بود که دوست و دشمن کیها هستند. حتی حرکت نفاق - که در جامعه‌‌‌‌ی اسلامی از اول تشکیل حکومت اسلامی حداقل از دوران زندگی مدینه به وجود آمد در جامعه‌‌‌‌ی اسلامی و تحقق پیدا کرد - نمیتوانست آن‌‌‌‌طوری که لازمه‌‌‌‌ی حرکت نفاق هست جامعه را تحت تأثیر قرار بدهد. خود پیغمبر بود، آیات منافقین نازل میشد، منافقین تهدید به افشاگری میشدند، خیلی از منافقین بوسیله‌‌‌‌ی پیغمبر شناخته میشدند و به دیگران شناسانده میشدند. حرکات موزیانه‌‌‌‌ی نفاق انجام میگرفت اما بر مجموع جامعه‌‌‌‌ی اسلامی یک صراحت و یک حالت افشاگری مسلط بود. کسانی که در جنگ در مقابل پیغمبر شرکت میکردند دشمنانی بودند که دشمنی آنها و ابعاد این دشمنی و میزان دوری و نزدیکی آنها از اسلام حتی معلوم بود. یهود چقدر مخالف اسلام‌‌‌‌اند، قریش چقدر مخالفند، قبائل دیگر چقدر مخالفند، کیفیت مبارزه‌‌‌‌ی آنها با اسلام و مسلمین چگونه است؛ مسلمانها دچار تردید نبودند، دچار حیرت نبودند.

دوران امیرالمؤمنین این خصوصیت را نداشت، و این یکی از بزرگترین دشواریهای حکومت کوتاه کمتر از پنج ساله‌‌‌‌ی امیرالمؤمنین است. در دوران امیرالمؤمنین وقتی که دو لشگر در مقابل هم قرار میگرفتند هر دو لشگر نماز میخواندند، هر دو لشگر اگر ماه رمضان پیش میآمد روزه میگرفتند، از میان هر دولشگر آهنگ تلاوت قرآن شنیده میشد. مسلمانها در هر دو لشگری که در مقابل هم قرار داشت احساس میکردند که صراحت و راحتی خیال دوران پیغمبر را ندارند، لذا در جنگ صفین در نیروهای امیرالمؤمنین چند بار زمزمه‌‌‌‌ی سؤال و حیرت به وجود آمد، و مسلمانهایی که اسلام قدیمی و از دوران پیغمبر را داشتند و حقایق و مسائل اسلامی را از اولین روزهای ولادت اسلام و به خصوص ولادت حکومت اسلامی تعقیب کرده بودند - مثل عمار و یاسر - میتوانستند گره‌‌‌‌گشا باشند و مشکل را برطرف کنند؛ بسیاری مردد میبودند. در ماجراهای دوران امیرالمؤمنین این حالت آشکار نبودن، اختلاط صفوف، اشتراک در شعارها به قدری فضا را تنگ کرده بود که امیرالمؤمنین بارها میفرمود «لایحمل هذا العلم الا اهل البصر و الصبر»(۱) تنها مقاومت کافی نیست، بینایی لازم است، هوشمندی لازم است، تیزنگری لازم است، این خصوصیت ممتاز زمان امیرالمؤمنین است؛ رنجهای امیرالمؤمنین و دردسرهای امیرالمؤمنین هم ناشی از همین است.
ما امروز در دنیای عظیمی که با شعارهای زیبا در بسیاری از نقاط این دنیا شعار داده میشود کم و بیش همان وضعیت را داریم. حتی ما امروز در دنیای اسلام - که درک و دریافت و بینش اسلامی در آن گاهی با فاصله‌‌‌‌هایی به اندازه‌‌‌‌ی فاصله‌‌‌‌ی ایمان و کفر از هم دور هستند - با یک چنین واقعیتی مواجه هستیم. امروز آشکارترین و روشنترین حقایق اسلامی بوسیله‌‌‌‌ی بعضی از مدعیان اسلام در کشورهای اسلامی نادیده گرفته میشود. امروز همان روزی است که شعارها یکسان است اما جهت‌‌‌‌گیریها به شدت مغایر یکدیگر است، امروز شرائطی مشابه شرائط دوران حکومت امیرالمؤمنین است، پس روزگار نهج‌‌‌‌البلاغه است. امروز میشود از دیدگاه دقیق و نافذ امیرالمؤمنین علی علیه‌‌‌‌السّلام به واقعیتهای جامعه و واقعیتهای جهان نگاه کرد و بسیاری از حقایق را دید و شناخت و علاج آنها را پیدا کرد. لذاست که به نظر ما امروز از همیشه به نهج‌‌‌‌البلاغه ما محتاجتریم. این یک جهت که ضرورت پرداختن به نهج‌‌‌‌البلاغه و بازگشت به این مجموعه‌‌‌‌ای که از زبان امیرالمؤمنین و مولای متقیان نقل شده، و هر چه بیشتر کار کردن روی اینها از لحاظ مقدماتی که آنها را بتواند معتبرتر و قابل استنادتر و قابل فهمتر و قابل تطبیقتر بکند از همیشه ضروریتر و لازمتر است.

یک مطلب دیگری که وجود دارد - که امروز ما را هر چه بیشتر به نهج‌‌‌‌البلاغه محتاج میکند، بیشتر از گذشته - این است که ما در طول تاریخ اسلام متأسفانه با انحرافی که از کج‌‌‌‌فهمی و جهالت از یک سو و غرض‌‌‌‌ورزی و دشمنی از سوی دیگر حاصل شده، مواجه هستیم و این موجب آن شده است که ما در آنچه در اختیارمان از معارف اسلامی هست سردرگمیهایی داشته باشیم. در طول اسلام نادانیها و جهالت‌‌‌‌هایی وجود داشته، تنگ‌‌‌‌نظریها و خودخواهیهایی وجود داشته که موجب شده معارف اسلامی و حقایق اسلامی آنچنان که هستند و باید شناخته بشوند شناخته نشوند؛ و متقابلاً غرض‌‌‌‌ورزیها و خباثت‌‌‌‌ها و تعمد بر انحراف اسلام هم از اولین قرنهای پیدایش اسلام از سوی قدرتمندان و از سوی کسانی که خلوص و صفای اسلام به زیان آنها بوده است مشاهده شده. ما در طول تاریخ همواره احتیاج داشتیم به سرچشمه‌‌‌‌های خالص و زلال اندیشه‌‌‌‌ی اسلامی و ارکان فکریای که بتوان به آنها متکی شد. خوشبختانه قرآن کریم در اختیار مسلمانها همواره بوده، اگر چه در فهم قرآن هم همان بدبینیها و کج‌‌‌‌بینیها و نفهمیها و یا غرض‌‌‌‌ورزیها دخالتهایی کردند؛ اما بحمدلله متن قرآن سالم و به دور از هرگونه تصرف بدخواهانه یا جاهلانه‌‌‌‌ای در اختیار همه‌‌‌‌ی مسلمانها هست. لکن این موجب نمیشود که سرچشمه‌‌‌‌های زلال معرفت برای مسلمانها امروز به همان ضرورتی که سلامت قرآن برای مسلمانها دارد ضروری نباشد. امروز دیگر آن روزی است که با گسترش فرهنگ بشری و با عمق معرفتی که بر انسانها حاکم است،  کسانی بنشینند با گذشت زمان با وجود فاصله‌‌‌‌ی از صدر اسلام آن معارف دست نخورده‌‌‌‌ی خالصِ سالم که میتواند اطمینان و باور انسان را به خود جلب کند هر چه بیشتر جمع کنند و در اختیار استنباط و اجتهاد متفکران و صاحب‌‌‌‌نظران قرار بدهند؛ این کاری است که در احادیث هم باید انجام بگیرد.

نهج‌‌‌‌البلاغه این راه نزدیک را در مقابله پای ما میگذارد. نهج‌‌‌‌البلاغه ما را از این فاصله‌‌‌‌ی طولانی با صدر اسلام به نزدیکترین پایگاهها و امنترین دیدگاه‌ها نسبت به معارف اسلامی میرساند. اگر ما روی نهج‌‌‌‌البلاغه کار کنیم و اگر آن مقدار از خطب امیرالمؤمنین که در نهج‌‌‌‌البلاغه نیست جمع بشود و روی اینها کارهای فنی درباره‌‌‌‌ی سند و خصوصیاتی که اعتبار آنها را مشخص و مسلم و قطعی میکند انجام بگیرد، و ما بتوانیم مجموعه‌‌‌‌ای در حدود همین نهج‌‌‌‌البلاغه‌‌‌‌ی موجود یا بیش از آن به طوری که نسبت به تعداد خُطب امیرالمؤمنین شاید نزدیک به پانصد خطبه از آن حضرت سراغ داده شده برسانیم، خدمت بزرگی به معارف اسلامی در قرن پانزدهم هجری انجام شده است. با گذشت این همه مدت از صدر اسلام ما بتوانیم یک منبع غنی لایزالی که مورد قبول همه‌‌‌‌ی مؤمنین به اسلام هم میتواند باشد در اختیار مسلمانها قرار بدهیم؛ این چقدر ما را نسبت به فهم اسلام و بینش ما را نسبت به معارف اسلامی مدد خواهد کرد؟ و این امروز کاری است ممکن، به خصوص در سایه‌‌‌‌ی نظام جمهوری اسلامی - که اساساً بر مبنای قرآن و نهج‌‌‌‌البلاغه شکل گرفته - این کاری است که حتماً بایستی انجام بگیرد و این امیدواری هست که کوشش برادران عزیز ما در بنیاد نهج‌‌‌‌البلاغه و همه‌‌‌‌ی کسانی که با آنها همکاری میکنند این خدمت بزرگ را به عالم اسلام بتواند بکند.

یک بُعد دیگر از ابعاد ارزش و اهمیت نهج‌‌‌‌البلاغه ترسیم شخصیت امیرالمؤمنین علیه‌‌‌‌الصّلاةوالسّلام است، چیزی که ما امروز به آن کمال احتیاج را داریم. امیرالمؤمنین علی علیه‌‌‌‌السّلام این چهره‌‌‌‌ی ناشناخته، این انسان والا، این نمونه‌‌‌‌ی کامل مسلمانی که اسلام میخواهد انسانها همه آنچنان ساخته بشوند، در لابلای اوراق و سطور نهج‌‌‌‌البلاغه کاملاً شناسایی میشود و تعریف میشود. نهج‌‌‌‌البلاغه در حقیقت کتاب معرفی علی‌بن‌‌‌‌ابی‌طالب است؛ چگونه ممکن است به دنیاهای اسرارآمیز و شگفت‌‌‌‌آور و وادیهای گوناگون معرفتی که در نهج‌‌‌‌البلاغه هست کسی سر نزده باشد و بتواند آنها را اینجور زیبا و جالب ترسیم و توصیف کند؟ و در نهج‌‌‌‌البلاغه همه‌‌‌‌ی ابعاد یک شخصیت والای انسانی وجود دارد. از معرفت، از اخلاق، از خصلتهای ویژه‌‌‌‌ی یک انسان منهای آموزشهایی اسلامی و از اخلاق ویژه و والایی که فقط اسلام به انسانها تعلیم داده. یک انسان کامل در نهج‌‌‌‌البلاغه مجسم میشود و آن انسان کامل خودِ امیرالمؤمنین است، و این نه فقط از باب شناسایی چهره‌‌‌‌ی امیرالمؤمنین مهم است، این از باب شناسایی اسلام و این‌‌‌‌که اسلام چگونه انسانی را میخواهد بسازد حائز اهمیت است. امروز  بشریت معاصرمان از ما سؤال میکند این اسلامی که شما از او دم میزنید و فکر میکنید رسالت آن جهانی است درصدد ساختن چگونه انسانی است؟ چه کسی را بهتر و زیباتر و جامعتر و والاتر از علی‌بن‌‌‌‌ابی‌طالب میتوان به عنوان پاسخ به این سوال نشان داد؟ و چهره‌‌‌‌ی علی‌بن‌‌‌‌ابی‌طالب در هیچ جا مانند نهج‌‌‌‌البلاغه آشکار نمیشود. این نهج‌‌‌‌البلاغه است؛ البته درباره‌‌‌‌ی عظمت این کتاب و ارزش این سخنان و این نامه‌‌‌‌ها مطالب عمیق گفته شده و خیلی حرفها میتوان زد.

من فقط یک اشاره‌‌‌‌ای خواستم بکنم تا سپاس و تشکر قلبی من از کسانی که این کنگره را و کنگره‌‌‌‌های قبلی را و این حرکت به سمت شناسایی نهج‌‌‌‌البلاغه را سازمان دادند و سر و صورت دادند موجه کند، و معلوم بشود که به چه مناسبت ما این کار را اینقدر عظیم و حائز اهمیت میدانیم. اعتقاد بنده این است که، با این‌‌‌‌که مدتهاست نهج‌‌‌‌البلاغه در میان خواص تا حدود زیادی از فراموشی بیرون آمده، و نام او هم به گوش مردم رسیده، و در دسترس مردم هم به نحوی به‌‌‌‌هرحال قرار گرفته، درعین‌‌‌‌حال روی نهج‌‌‌‌البلاغه کارهای زیادی باید انجام بگیرد. البته این یک فکری است که ممکن است بسیاری از این کارهایی که باید انجام بگیرد تا حالا انجام گرفته باشد، و ما از آنها خبر نداشته باشیم، ممکن است. احتمالاً فصل‌‌‌‌بندی مطالب نهج‌‌‌‌البلاغه، شرح بخشهای عمده‌‌‌‌ای از آن، بسیاری از کارهای لازم بر روی نهج‌‌‌‌البلاغه در طول این هزار سالی که - بیش از هزار سالی که - از تدوین این کتاب شریف میگذرد انجام گرفته، شاید در کتابخانه‌‌‌‌ها نسخ خطی این آثار ارزشمند هم باشد که باید گشت پیدا کرد، احتمال هم دارد که در طول زمان دستخوش حوادث قرار گرفته باشد و از بین رفته باشد؛ به‌‌‌‌هرحال این کارها باید انجام بگیرد.

یکی از کارهایی که این کنگره میتواند انجام بدهد این است که فهرست کارهایی که روی نهج‌‌‌‌البلاغه باید انجام بگیرد را تدوین کند و تهیه کند و در اختیار اندیشمندان بگذارد. شاید بتوان دهها کار لازم را شمرد که امروز نهج‌‌‌‌البلاغه به این کارها نیازمند است و باید روی او این کارها انجام بگیرد؛ و باید اینها را تدوین کرد، اینها را در اختیار مردم بگذارید تا اندیشمندان و مؤلفان و صاحب‌‌‌‌نظران و کسانی که مأنوس با نهج‌‌‌‌البلاغه هستند اینها بدانند که چه کارهایی باید انجام بگیرد.

دو - سه تا کار به نظر من فوری و ضروری است، یکی یک ترجمه‌‌‌‌ی فارسی خوب از نهج‌‌‌‌البلاغه است؛ من البته از آنچه که انجام گرفته کم و بیش مطلعم و نمیخواهم نسبت به زحمات ارجمندی که برای برگردان نهج‌‌‌‌البلاغه به فارسی انجام گرفته تغافل کنم یا به چشم بی قدری خدای نکرده به آنها نگاه کنم. در یک کنگره‌‌‌‌ی دیگر هم - که سه سال پیش ظاهراً تشکیل شده بود، یکی از کنگره‌‌‌‌های نهج‌‌‌‌البلاغه که بنده توفیق پیدا کردم و شرکت کردم - از عالم جلیل آقای فیض‌‌‌‌الاسلام که اول بار این کتاب را به فارسی ترجمه کرد و در اختیار مردم قرار داد، و نهج‌‌‌‌البلاغه برای اولین بار به گوش مردم یک صدای آشنایی شد تشکر کردم و باز هم تشکر میکنم. همچنین از چند نفر نویسندگان محترمی که روی نهج‌‌‌‌البلاغه به عنوان ترجمه یا خلاصه‌‌‌‌گیری یا بیان محتوای این کتاب شریف کارهایی انجام دادند، تشکر می‌کنم. لکن میخواهم عرض بکنم جای یک ترجمه‌‌‌‌ی کامل و همه‌‌‌‌جانبه برای نهج‌‌‌‌البلاغه مثل جای یک ترجمه‌‌‌‌ی کامل و همه‌‌‌‌جانبه برای قرآن در جامعه‌‌‌‌ی ما همچنان خالی است؛ و این به نظرم مایه‌‌‌‌ی سرشکستگی ماست. من خواهش میکنم بنیاد نهج‌‌‌‌البلاغه این مسأله را با فوریت و با جدیت تعقیب کند، همچنانی که برای چندمین بار از این تریبون هم استفاده میکنم و از همه‌‌‌‌ی کسانی که میتوانند ترجمه‌‌‌‌ی خوبی از قرآن کریم به فارسی تهیه کنند و ارائه بدهند خواهش میکنم این کار را بکنند. جمهوری اسلامی بعد از پنج سال به نظرم قدری دیر کرده، باید این کار زودتر انجام میگرفته، و هر چه بگذرد دیرتر میشود. هیچ اشکالی ندارد که چندین نفر شروع کنند به نوشتن و چندین ترجمه‌‌‌‌ای که هرکدام به تنهایی هم میتواند کافی باشد وجود داشته باشد، چون به‌‌‌‌هرحال هیچ ترجمه‌‌‌‌ای کامل نخواهد بود. اینجور نباشد که اگر کسانی شنیدند که فلان نویسنده‌‌‌‌ی خوب و آشنا به زبان مشغول ترجمه‌‌‌‌ی نهج‌‌‌‌البلاغه یا قرآن شده آنها دست بکشند و نکنند؛ نه، هر کسی شوق این کار را در خود احساس میکند به این کار شروع کند، هیچ اشکالی ندارد. اگر ده ترجمه‌‌‌‌ی بسیار خوب هم ما از قرآن کریم و نهج‌‌‌‌البلاغه‌‌‌‌ی شریف داشته باشیم زیادی نشده، هیچ اشکالی ندارد که سلائق مختلف و ذوقهای گوناگون و دیدگاههای مختلف از یک آیه یا یک جمله بتواند خواننده را به ابعاد واقعی آن جمله قدری نزدیکتر کند. بنابراین این به نظر من در اولویت قرار دارد. این یک کار.

یکی از کارهایی که حتماً در باب نهج‌‌‌‌البلاغه ضرورت دارد فصل‌‌‌‌بندی عنوانی نهج‌‌‌‌البلاغه است، فصل‌‌‌‌بندی موضوعی؛ البته این کار انجام گرفته. بعضی از محققین و علمای بزرگ و عالیقدر زمان ما روی نهج‌‌‌‌البلاغه این کار را کردند، و مجلدات متعددی هم چاپ شده، ارزشمند هم هست. اما در زیر عناوین کلی که آن بزرگوار فکر میکنم در حدود شاید سی تا عنوان را تفکیک کردند، شاید در زیر هر عنوانی ده‌ها عنوان میتوان پیدا کرد. این کار در قرآن هم باز جایش خالی است، همچنان انجام نگرفته است. یک تفصیل‌‌‌‌الآیات برای قرآن - که شامل بیشترین موضوعاتی که ما تا امروز توانستیم به آنها برسیم و در قرآن از آن نشانی هست باشد - بایستی نوشته بشود و یک تفصیل‌‌‌‌المطالبی و تفصیل‌‌‌‌الموضوعاتی برای نهج‌‌‌‌البلاغه؛ این کار فوق‌‌‌‌العاده ضروری است. نهج‌‌‌‌البلاغه واقعاً یک اقیانوس عمیق و تمام‌‌‌‌نشدنی است؛ همه هم توفیق پیدا نمیکنند این کتاب را آنچنان که شایسته‌‌‌‌ی آن هست سیر کنند و در آن غور کنند، در حالی که بسیاری از مطالب و معارف این کتاب برای مردم لازم است، باید این امکان برای جویندگان و علاقمندان پیدا بشود که مطالب مورد نظرشان را در آن به آسانی بیابند.

یکی از کارهای دیگری که خوب است روی نهج‌‌‌‌البلاغه انجام بگیرد، فصل‌‌‌‌بندی از لحاظ اعتبار سندی است. یقیناً بعضی از بخشهای نهج‌‌‌‌البلاغه در حد اعلای اعتبار و وثوق روائی قرار دارند، بعضی هم هستند که در آن حد نیستند. روی اسناد نهج‌‌‌‌البلاغه کارهایی انجام گرفته، کتابهایی چاپ هم شده، شاید دو یا سه تألیف تاکنون چاپ شده و شاید هم بیشتر - که بنده از او اطلاعی ندارم - شاید در میان گذشتگان هم این کار انجام گرفته باشد، اما لازم است یک طبقه‌‌‌‌بندی از لحاظ سند و اعتبار سندی انجام بگیرد. هر یک از خطب یا کلمات یا نامه‌‌‌‌ها را که انسان مراجعه میکند بداند که چقدر از لحاظ سندی که این حدیث دارد مورد اعتبار است و چقدر میتوان به آن تکیه کرد. البته همه‌‌‌‌ی شواهد و قرائن را میتوان در این مورد به کار گرفت و این چیزی است که اگر برای عامه‌‌‌‌ی مردم هم مورد نیاز نیست اما برای محققان و اندیشمندان و کسانی که به این مسأله اهمیت میدهند یقیناً حائز اهمیت است.

یکی از کارهای اساسیای که روی نهج‌‌‌‌البلاغه باید انجام بگیرد ترجمه‌‌‌‌ی لغات نهج‌‌‌‌البلاغه است برای فارسی زبانها، حتی برای عربی زبانها. البته در پاورقی نهج‌‌‌‌البلاغه‌‌‌‌ها بزرگانی مثل مرحوم محمد عبده و بعضی دیگر این کار را کردند، اما کافی نیست. سیراب کننده نیست. این همه لغتی که در این کتاب گسترده است، با بارهای ادبی و مایه‌‌‌‌های هنری و فصاحت و بلاغت فوق‌‌‌‌العاده احتیاج به یک کار مستقلی دارد. از حالت شرح سر دستی برای کسی که این کتاب را مطالعه میکند بایستی بیاید بیرون، یک تفسیراللغات کامل و عمیق برای نهج‌‌‌‌البلاغه بایست تهیه بشود و بوجود بیاید.

یکی از کارهایی که از مدتها پیش من همواره احساس میکردم که این خلأی در نهج‌‌‌‌البلاغه است، پیوستن بخشهای متفرق از یک خطبه است که اینها را مرحوم سیدرضی رحمه‌‌‌‌الله از هم جدا کردند. یک جاهایی ملاحظه کردید در نهج‌‌‌‌البلاغه بعد از آنی که یک خطبه‌‌‌‌ای شروع میشود بعد گفته میشود و منها، این از جمله‌‌‌‌ی بخشهای همان خطبه است. یقیناً بین اینها یک چیزی افتاده، و الّا تعبیر منها لازم نبود. یک جاهایی معلوم است که این شروع خطبه نیست، شروع خطبه افتاده. یک جاهایی معلوم میشود که این‌‌‌‌جا پایان خطبه نیست، مطلب نیمه‌‌‌‌کاره است، یقیناً یک بخشی افتاده. شاید بعضی از بخشها را در خود نهج‌‌‌‌البلاغه بشود پیدا کرد، و یقیناً بسیاری از آنها را در کتب متفرق حدیث میتوان گشت و جستجو کرد و پیدا کرد. مرحوم سیدرضی رضوان‌‌‌‌الله‌‌‌‌علیه این کتاب را بنده تصور میکنم از دیدگاه فصاحت و بلاغت و زیبائیهای هنری بیشتر مورد توجه قرار داده، اسم کتاب هم همین را تایید میکند، نهج‌‌‌‌البلاغه. امروز برای مردم ما مسأله‌‌‌‌ی بلاغت این کلمات در درجه‌‌‌‌ی اول نیست، ما به محتواها امروز کار داریم؛ ما به مضامین احتیاج داریم؛ اصلاً مردم ما از زیبایی این کلمات چیز زیادی نمیفهمند ما فارسی زبان هستیم. شاید بسیاری از عرب‌زبانها هم با گذشت هزار و سیصد و اندی از زمان صدور این کلمات و با تحولی که لغت و زبان به طور طبیعی پیدا میکند خیلی از فصاحت و بلاغت و زیبائیهای هنری این کلام چیز زیادی درک نکند. لازم است امروز آن دیدگاهی که روز اول تدوین این مجموعه وجود داشت و از باب بلاغت و فصاحت و ارزشهای هنری به آن نگاه میشد امروز ما عدول کنیم، نمیگویم آن را با بالمره نادیده بگیریم، چیز فوق‌‌‌‌العاده ارزشمندی است و معلوم است که ارزشهای هنری همواره به ماندگاری یک سخن و تأثیر عمیق او و گسترش فراوان او کمک زیادی میکند، در این شکی نیست، اما آنی که امروز برای ما در درجه‌‌‌‌ی اول اهمیت هست مضامین است. گاهی انسان دو بخش از یک خطبه را میبیند که فوق‌‌‌‌العاده مهم هم هست اما فاصله‌‌‌‌ی اینها افتاده، این را صاحب همتانی باید بنشینند پیگیری کنند، تحقیق کنند، اینها را پیدا کنند این بخشها را به همدیگر متصل کنند. از این قبیل من خیال میکنم خیلی کار روی نهج‌‌‌‌البلاغه میتوان انجام داد که باید انجام بگیرد.

همان‌‌‌‌طور که عرض کردم آن پیشنهاد اول را باز تکرار میکنم، و خواهش میکنم مجموعه‌‌‌‌ی کارهایی را که میشود روی نهج‌‌‌‌البلاغه انجام داد فهرست‌‌‌‌بندی کنید، جمع و جور کنید، مشخص بشود که چه کارهایی روی نهج‌‌‌‌البلاغه شایسته است انجام بگیرد، البته ذوقها و ابتکارها یقیناً کارها و رشته‌‌‌‌های جدیدی را به وجود خواهد آورد. بنده بار دیگر از همه‌‌‌‌ی برادران مسؤول و دست‌‌‌‌اندرکار تشکر میکنم برای اهمیتی که به نهج‌‌‌‌البلاغه دادید، برای اهمیتی که به تشکیل این کنگره دادید، و امیدوارم همت شما بتواند این کار عظیم را برای امت اسلامی بکند، که نهج‌‌‌‌البلاغه را هر چه بیشتر مورد استفاده و بهره‌‌‌‌برداری امت بزرگ اسلامی قرار بدهد، و این سرمشق و الگوئی باشد برای همه‌‌‌‌ی مسلمانان که شاید بسیاری از آنها با نهج‌‌‌‌البلاغه هیچگونه آشنایی ندارند.
 
والسّلام علیکم و رحمةالله و برکاته
 
۱) خطبه: ۱۷۳

موضوع:

صفحه‌ها

اشتراک در RSS - خبرها